یک روز دیگه... شنبه 2 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 12:38 :: نويسنده : خانم کوچولو
دیروز دخترخالم با بچه یک سالش اومد خونمون. موقع خدافظی به بچش میگه: به خاله جون بگو,ببخشید خاله جون.زحمت دادیم!!!!! بچه: من: مامانش: بگو دیگه سوگند. خاله جون منتظره بابام: آره سوگند جون. بگو مارکوپولو با لوکوموتیو به قسطنطنیه میرود.... نظرات شما عزیزان:
khanewadegi happy mibashina
درباره وبلاگ هرچه میخواهد دل تنگم میگم... آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |